شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار ... مهربانی کی سرآمد ، شهریاران را چه شد؟

طبق معمول هر صبح، یه آقایی از منزلش میزنه بیرون که بره سر کار. بازم طبق معمول هر صبح، یه اسکناس کوچیک رو چهار تا میکنه و میندازه تو صندوق صدقات سر کوچه‌شون. هنوز عرض خیابون رو طی نکرده، یه ماشین میزنه بهش و پخش زمینش میکنه. تا مردم بیان دورش جمع بشن و ببینن که چی شده، طرف میبینه که یکی دیگه داره پول میندازه تو همون صندوق. نیم خیز میشه و با آه و ناله داد میزنه: ننداز، ننداز که کار نمیکنه.

حالا شده حکایت ما جماعت که وقتی میخوایم با ماشین خودمون بریم مسافرت، قبل از اینکه کمربند ایمنی رو ببندیم، اول یه مختصر پولی رو دور سر تمام سرنشینان خودرو اعم از خرد و کلان میچرخونیم و میذاریم گوشه داشبرد و بعد راه میوفتیم و انتظار داریم که تا خود مقصد حتی یه پنچری هم نداشته باشیم. حالا جالبه که اگه با اتوبوس یا هواپیما یا قطار یا کشتی یا هر وسیله دیگه مسافرت بریم، معمولآ به فکر صدقه نیستیم.

بحثم سر این نیست که صدقه هفتاد نوع بلا رو دفع میکنه یا نه. منظورم اینه که چرا باید واسه اندک پولی که بعنوان صدقه میدیم چشمداشت داشته باشیم. اصلا فرق صدقه با کمک به مستمند یا وجوه خیریه چیه؟ اگه ما تو خیابون دلمون بحال سائلی سوخت و کمک مختصری در حد خریدن چند تا نون کردیم، معمولآ انتظار پاداش نداریم. اما موقع صدقه دادن متوقع هستیم که سالم برسیم اونطرف خیابون. یعنی کمک کردن ما از منظر بیمه گزاریه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 0:1  توسط خان دایی | 

چند سال قبل که هنوز کارت و کارتخون رواج نیافته بود، یه آقایی رو تو یه فروشگاه دیدم که خرید کرده و داشت پولشو نقدی میپرداخت. یه دسته اسکناس رو گذاشته بود روی پیشخون و فقط با یه دست مثل فرفره اسکناسها رو میشمرد. من که روشهای مختلف اسکناس شمردن رو تو بانکها دیده بودم، از اینکه یه دستی و با سرعتی غیر قابل باور هم بشه اسکناس شمرد حسابی تعجب کرده بودم.

با اشاره به طریقه شمردن اسکناس، از آقاهه پرسیدم: شما بانکی هستی؟ در جوابم لبخندی غرور آمیز زد و با نگاه به دست چپش اشاره کرد و گفت: نه، من یه دست بیشتر ندارم. مسیر نگاهش رو تعقیب کردم و دیدم که یه آستین کتش تو خالیه. در جواب لبخندش، لبخندی حاکی از تحسین تحویلش دادم و گذشتم.

حسابی فکری شده بودم. بخودم گفتم ای خان دایی، تو که هر از گاهی موقع کار کردن، این دستت به اون دستت میگه گلاب بخور، دیدی طرف چطور با یه دست کار دو تا دست تو رو میکرد. شاید هم بهتر و سریعتر؟ سنی هم نداشت که بگیم طی سالیان این مهارت رو بدست آورده. قطعآ یه چیز قویتر پشت قضیه هست. حتمآ کارهای دیگه رو هم فراتر از روش معمول انجام میده. پس بیا و از این به بعد برای هر کاری از تمام توانت استفاده کن و فکرت رو بیشتر بکار بنداز. نذار چیزی آکبند بمونه. حیفه به خدا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 23:11  توسط خان دایی | 

 

بهار، فصل شکوفایی و تجلی زیبایی‌هاست. درختانی که هر سال شکوفه میدهند، در نهان نیز حلقه‌ای به  حلقه‌های تنه خود اضافه میکنند. هر سال که میگذرد تنومندتر، شکوفاتر، پُر بارتر و سایه‌شان گسترده تر میشود.

امیدوارم در بهار هر سال، زیباتر و شکوفاتر از قبل بدرخشید. دستانتان پُر بارتر، سایه‌تان بسیط و مستدام، تنتان تنومند و سلامت، و دلتان همچون شکوفه‌ها لطیف و معطر.

 

عیدتان مبارک و ایام سال نو بر شما عزیزان خوش باد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:15  توسط خان دایی |