X
تبلیغات
شهر یاران - .... سکه
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار ... مهربانی کی سرآمد ، شهریاران را چه شد؟

سکه شناسی بخش مهمی از علم باستان شناسی است که از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا روشنگر رویدادهای مبهم و تاریک گذشته است. سکه نیز معرف و نشان دهنده بخش مهمی از مذهب، اقتصاد، هنر، خط، آداب و سنن، صنعت، سیاست و تمدن دوران خود است.

بسیار خُب، این از تعریف رسمی سکه و علم سکه شناسی که از کتاب سکه های ایران، نوشته آقایان علی اکبر سرفراز و فریدون آورزمانی برداشت کردم.

ولی آیا این تعریف رسمی و خشک تونسته خوب از پس بیان احساسی که هر کدام از گذشتگان هنگام لمس کردن سکه های مختلف بهشون منتقل کردن، بر بیاد؟

ده دوازده سالم بود وقتی که پدرم از یه ماموریت چند روزه از یه شهرستان کوچک به خونه برگشت و موقع تعویض لباسهای غبار آلودش، دست تو جیب کرد و یه مشت سکه خرد ریخت جلوم.

اولش فکر کردم پول خرده هاشو میخواد بعنوان پول تو جیبی بده به من. ولی وقتی به اندازه یه نظر حلال بهشون نگاه کردم، دیدم که ظاهرشون برام نا آشناست. بیشتر دقت کردم و همین نگاه سرآغاز شکل گرفتن یه کلکسیون سکه آماتوری از نظر ارزش، ولی حرفه ای از نظر احساسی شد. کلکسیونی که قدیمی ترین سکه اش مال هشتصد سال پیش و جدیدترینش سکه های رایج ضرب شده در دو سه ماه گذشته است.

کلکسیونی که جزئی از زندگی منه و طی این سالها رفیق هم بودیم و باهم بزرگ شدیم. مثل دوستان دوران دبستان که هنوز هم گاهی همدیگه رو میبینن.

ارزش مادی یک ریالی کله شاهی که امروزه هر کدام ده هزار تومان خرید و فروش میشن و من ده بیست تاییش رو دارم، اصلا برام معنی نداره. یا سکه کرون چرچیل که یکی از کمیاب ترین سکه های یادبود انگلیسیه و بعد از کرامول (قهرمان فیلم مردی برای تمام فصول) تنها شخصی غیر از خانواده سلطنتی است که پُرتره اش روی سکه رسمی ضرب شده.

فکر کن.... این پنج دیناری که بهش میگفتن یک شاهی، یه روزی پول توجیبی روزانه بچگی های پدرم بوده، یا این پنج ریالی تقلبی رو که خدا بیامرزه امواتتون رو، پدر بزرگ خدا بیامرزم قاطی پول خردهای جیبش دیده و از نازکی و سبکی ِ شک برانگیزش سوا کرده و داده به من.

سکه نقره براق و سنگین و ضخیم شاه عباسی با خط خوش نستعلیق و با عبارت "بنده شاه ولایت عباس، ضرب قزوین" هدیه مادر بزرگ از درون صندوق چوبی....

این سکه دو تومنی "ERROR" که موقع ضرب کردن سهوآ هر دو طرفش شکل هم شده و قیمتش (به نرخ امروز) چند صد هزار تومنی میشه، برادر گرامی حاج آقای نگین بانو اینا، موقعی که میخواسته شیر یا خط بازی کنه، متوجهش میشه و میزاره کنار واسه کلکسیون من.

این ده سنتی رو بگو که از ناخن انگشت کوچیکه یه کم بزرگتره.... تو همون ایام کودکی، یکی از دوستای خدا بیامرز دایی کوچیکه، وقتی سه نفری تو یه پارک رو یه نیمکت نشسته بودیم، همراه با چند تا سکه خارجی دیگه از جیبش بیرون میاره که نشونمون بده، که یهو از دستش میریزن رو شن و خاک زمین. وقتی هم موقع گشتن و پیدا کردنشون، من یواشکی با نوک پا رو ده سنتی خاک میریزم واسه بعد!! ظاهرا پیدا نمیشه!! و طرف میگه: هر کی پیداش کنه مال خودش!! که منم بلافاصله خاک رو پس میزنم و میگم: ایناهاش...

و خنده اون دوتا و بخشیدن سکه به من مشتاق.

موقع رفتن به جبهه تو ایستگاه کرمان، یه پنج تومنی رو گذاشتم رو خط آهن و وقتی قطار از روش رد شد، یه سکه بیضی شکل داشتم و وقتی هم نشون بقیه همقطارها دادم، آدم بود که داشت سکه میچید رو ریل واسه قطار بعدی. سرباز و درجه دار و سرگرد و سرهنگ.....

سال چهارم دبیرستان با یکی دو تا از همکلاسیها دوره داشتیم. بعد از یه هفته خرخونی مدام  تو خونه ما یا خونه اونا، که حتی پنچ دقیقه هم از خونه بیرون نمیومدیم، بخودمون مرخصی میدادیم واسه یه سینما رفتن و سر زدن به عتیقه فروشهای دستفروش دور یکی از میدونهای شهر.

عتیقه فروشهایی که آنچنان تخصصی نداشته و با تاریخ هم نا آشنا بودن، هر از گاهی به دهات اطراف میرفتن و در قبال عرضه ظروف روحی یا پلاستیکی، سکه ها و اشیاء قدیمی اونها رو میگرفتن و بعدش هم با یه قیمت ناکارشناسانه بالا یا پایین، به معرض فروش میذاشتن.

و ما کاسه چینی گل سرخی محتوی سکه ها رو مقابل چشمان متعجب عتیقه فروش از رفتار محترمانه ما، با احتیاط روی یه تکه پارچه میریختیم و آروم با نوک انگشت جابجاشون میکردیم و هر کدوم که نظرمون رو جلب میکرد، به ظرافت لمس یه پروانه برمیداشتیم و مشتاقانه نگاهش میکردیم. و آخر سر به اندازه وسعمون یه چند تایی میخریدیم و امیدوار بودیم تا سر زدن بعدی و جور شدن پول، کس دیگه ای کاسه رو نگرده.

این سکه ها عمدتآ از جنس مس یا نقره با ضرب چکشی و مربوط به دوران صفویه یا قاجاریه و گاهی هم قدیمی تر و مثلآ از سلسله اُمویان که عاشق خطوط کوفی شان هستم، بودن.

و سوگلی آلبوم، یکی از همین سکه های نقره دوره اُموی که بزحمت اندازه ناخن انگشت وسطی میشه، با ذکر شهادتین در مربعی به خط کوفی و ذکر نام خلفای راشدین در چهار ضلع مربع و سال و محل ضرب در یکطرف، و در طرف دیگه به خط اویغوری توضیحات مربوط به نام و القاب سلطان وقت.

این دو ریالی نقره که زمانی تزیین جلیقه های زنان طبقه متوسط اقوام کرد و ترک بوده و هنوز اثر جوش لحیم حلقه روش بجا مونده. و سالها بعد که از جنس کُرُم نیکل ضرب شده واسه خرید یام یام و مکالمات تلفن عمومی استفاده میشد. وقتی هم که کج بود و تو تلفن گیر میکرد، امکان تماس برقرار نمیشد و واسه همینه که امروزه به کسی که مطلب رو نگرفته میگن: طرف دوزاریش کجه.....

هنوز هم وقتی هر از گاهی تنها میشم، آلبومها رو میارم و تک تک سکه ها رو با شوق عجیبی نگاه میکنم. حال عجیب و شیرینی بهم دست میده.

بعضی وقتها هم یکیشون رو خلاف عرف کلکسیونرها از محلش بیرون میارم و لمسش میکنم. با چشمای بسته و تو عالم خیال اون سکه رو میبینم که تو کیسه های کوچک چرمی بهمراه چند تا سکه دیگه، به طرف مداح سلطانی پرت میشن.

یا که تو هوا چرخ زنان به سر عروس و دامادی فرو میریزن......

و کودکی که از پر شالش درش میاره و بابت شهریه به ملای مکتب میده.

و کارگر جوانی که اجرت یکروزش رو خرج چند دقیقه میکنه و معروفه ای که اون سکه رو گرفته، خرج طبیب....

گاهی بیوه زنی رو میبینم که واسه تهیه جهاز دختر دم بختش اون سکه ها رو به مرور سالها، توی یه کیسه پارچه ای کوچک جمع کرده و توی صندوق پستوخانه گذاشته.

و همینطور آلبوم رو ورق میزنم و یواش یواش به سکه های امروزی میرسم. سکه هایی با طراحی زیبا و یاد بودها و مناسبتهای مختلف که دیگه در معاملات روزمره جایی ندارن و با الطبع هیچکس اونارو لمس نمیکنه. حتی راننده های تاکسی هم ترجیح میدن اسکناس صد تومانی پاره پوره بگیرن تا یه سکه فسقلی به همان مقدار و ارزش.

و سکه ها هم نسبت به سابق، به تیراژ کمتری ضرب شده و یکسره راهی کلکسیونها یا قلکهای فانتزی میشن. و من مدتهاست که تو این فکرم که بعد از این، خلاء یادگاریها و خاطرات و احساس این سالها رو توی آلبومم با چه چیزی پُر کنم.....

و آیندگان از سکه های جمع شده شان بجز مقداری فلز سرد و بیروح چه خواهند داشت؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 12:40  توسط خان دایی |